تبليغاتX
رجایی زمان -

دوشنبه ششم اسفند 1386

استفاده ابزاري از «نام امام» از سوي دشمنان «راه امام»(2)


 

قسمت اول

 

منصور رضواني


4- مرحوم حاج سيد احمد خميني که به اذعان همگان علاوه بر انتساب به حضرت امام، از لحاظ فردی نیز شخصیتی برجسته بوده و در حد یکی از رجال طراز اول نظام مطرح بودند، علیرغم آنهمه فضائل و امتیازات، اما در ابتداي رنجنامه معروف خود خطاب به قائم مقام سابق رهبري چنين مي نويسند: «بعد از انقلاب من مانند امروز شما [آقاي منتظري] فکر مي کردم که ميشود منافقين و ليبرالها و ساير گروههايي را که در مبارزه دخالت داشتند، جذب نمود، بنابراين به آنها نزديک شدم. من بارها به مرحوم شهيد والامقام دکتر بهشتي و آقايان هاشمي و خامنه اي مي گفتم: اگر شما به مسئله اي رسيديد من به آن عمل مي کنم؛ ولي معتقدم که اين گروهها را مي شود جذب کرد. ديري نپاييد که ديدم اين گروهها سرم کلاه گذاشته اند.

 

شبي تا صبح فکر کردم و به اين نتيجه رسيدم که من غير از آقايان بهشتي و هاشمي و خامنه اي و افرادي که در اين رديف مي باشند، هستم. آنها خود با بقيه فرق مي کنند، ولي من فرقم با بقيه اين است که تنها فرزند امام هستم و تنها به خاطر فرزند امام بودن است که مورد علاقه دوستان و بعضي از مردم هستم. تصميم گرفتم اين مسئله را بنويسم و هيچ کاري که بر خلاف ميل رهبري و دوستان مورد اعتماد رهبريست انجام ندهم و اين مطلب را نوشتم و روزنامه ها هم منعکس کردند.»

 

  خوب است آن دسته از اعضاي محترم بيت امام مانند آقاي علي اشراقي و همشيره محترمه ايشان (همسر دبيرکل سابق حزب دولت ساخته مشارکت) و همچنين خود «يادگارِ يادگار» امام، جناب سيد حسن خميني عزیز نيز احوال کنوني خود را با اين بيان صريح دايي و والد مکرم خود، بسنجند و بين الله خود قضاوت کنند که تا چه ميزان از اعتبار فعلي خود را مرهون توانايي خود هستند و چه ميزان را از قِبَل انتساب به نام امام ارث برده اند و آنگاه تنها همان ميزان اعتبار شخصی - و نه وجاهت به ارث برده از امام- را براي جناح مورد علاقه خود يعني مدعيان اصلاحات خرج نمايند و نه بيشتر! و يقيناً همگان تصديق خواهند نمود که هزينه کردن از آبروي امام براي يک جناح خاص (و آنهم جناحي که بارها مخالفت با اصلي ترين آرمانهاي امام را با وقيحانه ترين شکل علني ساخته!!) بزرگترين جفا بر حضرت امام و راه آن عزیز سفر کرده است!

 

خوب است اين عزيزان ببينند که آيا وجداناً اگر عنوان جذاب «نوه امام» نبود، تفاوتي ميان آقاي مهندس اشراقي و يک مهندس ديگر اين کشور يا يک داوطلب احراز صلاحيت نشده ديگر وجود داشت؟! و آيا روزنامه های تجديدنظرطلب باز هم براي ايشان اينگونه مشتاقانه تبليغ ميکردند؟! و بالاخره آيا حرکت مزورانه و بهره برداري امثال روزنامه کارگزاران (که به کرات و در همین ایام اخیر مخالفت صريح خود با آرمانهاي امام را در کمال وقاحت اعلان کرده اند) از رانت انتساب به امام و جوسازي و شانتاژ براي در محظور قرار دادن نهادهاي قانوني تداعي گر همان اقدام مزورانه بني صدر در معرفي کردن مرحوم سيد احمد آقا به عنوان نامزد نخست وزیری نيست؟!

 

  5-  اصلاً خط امام چيست؟! چه کساني در خط امام هستند و چه کساني مقابل آن؟ آيا خط امام قابل مصادره و منحصر به يک طيف خاص سياسي است؟ آيا بر اساس فرمايشات امام صرف سابقه قبلي افراد يا تنها اطلاق لفظ «پيرو خط امام» بر يک جريان خاص براي در خط امام بودن کافي است؟ و آيا خط امام آنچنان داراي ابعاد و ظرفيت محدودي است که صرفاً و فقط به يک گروه منحصر مي شود؟!

 

هرچند پاسخ اين سئوالات براي دوستداران حقیقی خط امام بسیار مبرهن است اما براي روشنتر شدن موضوع و به خصوص با توجه به سم پاشیهای اخير توضيح چند نکته از آن واضحات ضروري است.

 

کاملاً بدیهی است که «خط امام» بيش و پيش از هر چيز در بيانات غيرقابل تأويل ايشان که در صحيفه نور -و آنهم تمام اين بيانات و نه تنها برخي از فرازهاي تقطيعي مطلوب يک طيف خاص!- آمده است و نيازمند هيچگونه تفسير و توجیه ناروا نيست. کسي که خود را در خط امام مي خواند بايد تمام اين بيانات را بي کم و کاست سرلوحه خود قرار دهد نه اينکه به مصداق «نومن ببعض و نکفر ببعض!» و یا حکایت کذایی «ولا تقربوا الصلوه!» هر جا قطعه ای از فرمایشات امام مطابق منويات جناحيش بود، مدعي پيروي از خط امام باشد و در همان حال در برابر بسياري ديگر از آرمانهاي آن عزيز سفر کرده بي تفاوت و يا از آن بدتر در صف مقدم لگدکوب کردن آن ارزشها باشد! و به قول شهيد بزرگوار رجايي «کسي مي تواند خود را در خط امام معرفي كند كه آرمانهاي امام امت را در تمام ابعادش قبول داشته باشد.» («سيره شهيد رجايي»، تأليف غلامعلي رجايي، نشر شاهد، چاپ دوم، ص.775)

 

آري! خط امام آنچنان که مدعيان کذاب تجديدنظرطلب طي ساليان اخير القاء کرده اند، تنها منحصر به يک جمله گزينشي «ميزان رأي ملت است» نيست! (که تازه همان يک جمله نيز مورد اعتناي حضرات نبوده است! و آقايان طی 5/2 سال پس از شکست سوم تير و انتخاب دکتر احمدي نژاد، با فحاشيهاي مکرر خود به منتخب ملت و حتي در مواردي با اهانتهاي آشکار به خود ملت! به جرم ذنب لايغفر! انتخاب رئيس جمهوري از سنخ خودشان، اثبات کرده اند که تنها زماني «رأي ملت» را «ميزان» ميدانند که به سود ايشان باشد!!؟ و به قول ظريفي: «نه «امام» و «اسلام امام» را قبول دارند (و عنادشان با آن دو كه از قبل بديهي بود!) و نه حتي همان دمکراسي ليبرال و «جمهوريت» مقدس ليبراليستي را !! كه اگر قبول داشتند اينهمه ناسزا و تهمت از قبيل «ملت گيج و آشفته!» و «فاقد درك واقع بينانه!»، «مردمي كه ياد نگرفته اند چگونه با نخبگان زندگي كنند!!»، «دچار فقر تحليل!»، «توده هاي عوام فريب خورده!!» و ... نثار همان جمهوريت مقدس! و منتخب جمهور ملت نمي كردند!»)

 

امام و خط و سيره آن بزرگ ترين بت شکن قرن متعلق به تمام مردم و نظام جمهوري اسلامي و بلکه متعلق به تمام مستضفان و پابرهنگان عالم است و به هيچ وجه در انحصار يک طيف خاص سياسي و حتي وابستگان و بيت ايشان نيست! خط امام داراي شاخصهاي مشخص است که هر فرد، گروه و جرياني بايد خود را بر اساس آنها محک بزند و هرگاه در چارچوب شاخصهاي مذکور قرار گرفت، می تواند به همان ميزان خود را پيرو خط امام بداند و هر گاه خداي ناکرده نسبت به اين معيارهاي بديهي و توجیه ناپذیر، دچار تعارض و زاويه بود بدون هيچ ترديد مقابل خط امام است و در اين ميان فرقي ميان اعضاي بيت امام و وابستگان دفتر آن عزیز با دیگران نيست. 

 

  اهم اين شاخصها عبارتند از:

 

1- استکبار ستيزي: «هر چه فرياد داريد بر سر آمريکا بکشيد»، «اگر آمريکا از ما تعريف کند بايد عزا بگيريم»

 

2- عدالت طلبي و خدمت به محرومان: «يک تار موي کوخ نشينان برتر از تمام کاخ نشينان است»، «صلاح دنيا و آخرت شما خدمت به محرومان است.»

 

 3- مبارزه تا محو رژيم نامشروع و غاصب صهيونيستي: «اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود»

 

4- حاکميت ديني و ولايت فقيه: «پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا آسيبي به مملکت شما نرسد»، «ولایت فقیه همان ولایت رسول الله است»

 

مخالفت همیشگی با لیبرالها و وابستگان به غرب و شرق: «تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست لیبرالها بیفتد، تا من هستم نخواهم گذاشت منافقین اسلام این مردم بی پناه را از بین ببرند، تا من هستم از اصول نه شرقی و نه غربی عدول نخواهم کرد، تا من هستم دست ایادی آمریکا و شوروی را در همه زمینه ها کوتاه خواهم کرد» (پیام به درباره استراتژی آینده انقلاب، 3/12/67)


 6- مبارزه با رفاه زدگي و مرفهان بي درد و تداوم جنگ فقر و غنا از آدم تا خاتم: «آن روز که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد، آن روز ما باید فاتحه دولت و ملت را بخوانیم!» (صحیفه امام، ج.17،ص.376)

 

7- قانون گرايي و تبعيت از خواست ملت در چارچوب موازين اسلام: «میزان رأی ملت است»

 

8- مبارزه با فرهنگ منحط بیگانه و تقلید کورکورانه از غرب و تأکید بر استقلال فرهنگی: «آزادی غربی موجب انحطاط است»، «يك ملتي كه همه فرياد ميزنند كه ما جمهوري اسلامي ميخواهيم، ... ما ديگر حق نداريم كه بنشينيم بگوييم كه اين ملت... براي اين قيام كردند كه دمكراسي باشد! ... اين خلاف واقع است.» (صحیفه، ج.6، ص.355، 18/9/58)

 

9- دفاع از مظلوم و حمله بر ظالم: «ما شریک غم همه مظلومان عالم هستیم»

 

10- ملاک نبودن صرف سابقه بدون در نظر گرفتن وضعیت فعلی افراد: «میزان حال کنونی افراد است»

 

و ....

 

همانگونه که گفتیم، هر کس در اين چارچوب باشد بي هيچ ترديدي پيرو خط امام است، ولو هيچ نسبتی با بيت امام نداشته يا حتي دوران امام را درک نکرده باشد و هرکس در مقابل این آرمانهای والا باشد، در هر رده و با هر نسبت و سابقه اي دشمن خط امام است ولو عضو بیت یا دفتر امام باشد! (چنانکه با کمال تأسف در ميان بستگان امام نيز امثال اين افراد وجود دارد!) همانگونه که خود امام فرمودند: «من بارها اعلام کرده ام که با هيچ کس در هر مرتبه اي باشد عقد اخوت نبسته ام چهارچوب دوستي من در درستي راه هر فرد نهفته است.» (2/1/68، به مناسبت نيمه شعبان)

 

با توجه به اين معيارهاي مشخص و با عنايت به عملکرد گروههاي سياسي مشخص مي شود که کدام گروهها در خط حقيقي امام هستند و کدام گروهها در مقابل آن! آري اگر آقاي اشراقي اندکی در موضوع تأمل نمايند به نيکي ملاحظه خواهند فرمود که مدعيان اصلاح طلبي طي سالهاي اخير بيشترين دشمني را با خط روشن امام را داشتند و تقريباً هيچکدام از شاخصهاي روشن خط امام که در بالا تعدادي از آنها را ذکر کرديم، نبوده است که از جانب اين حضرات وقيحانه لگدکوب نشده باشد!! و آنگاه طنز تاريخ اينکه همين معاندان سرسخت خط امام، امروز با خيال خام فراموش شدن آن سوابق مشعشع! «نام امام» را مزورانه و همچون قرآن معاويه بر سر نيزه تزوير کرده اند تا آن را ابزار کسب «نان سياسي» قرار دهند!!

 

6-  باز هم این سئوال را تکرار می کنیم که آيا علامت آزادي انتخابات در جمهوری اسلامی بنیان گذاری شده توسط حضرت امام خمینی (ره) و نيز رعايت حرمت امام اين است که هر فرد محترمي اما بدون توجه به صلاحيتها و صرفاً بدليل داشتن نسبت با امام، توقع داشته باشد که نهادهاي قانوني در مورد وی امتياز ويژه قائل باشند و اگر به هر دليلي دستگاههاي مسئول اين امتياز ويژه! را به رسميت نشناخته و با وی همانند ديگران برخوردي يکسان داشتند، جنجال به پا کنيم که اي واي! به بيت امام توهين شده است! آيا اين مصداق ويژه خواري نيست؟

 

براي روشنتر شدن پاسخ به اين سئوال بازهم رجوع به سيره خود امام از همه بيشتر راهگشاست و حکايت خواندني ذيل به بهترين شکلي ابعاد موضوع را روشن مي نمايد، طنز تاریخ اينکه اتفاقاً راوي اين حکايت کسي نيست جز جناب شيخ مهدي کروبي يعني همان عضو رهبري ثلاث! جبهه مدعي اصلاحات که در اين چند روزه و به بهانه توهين به بيت امام! شمشير کشيده و با لحني نه چندان موقرانه ندای هل من مبارز سر داده است که «چنين و چنان مي کنيم و صبر ما فرزندان راستين امام! حدي دارد! و ....»

 

بخوانيد:

 

«در مورد اعتقاد امام به مردم سالاري، ذکر همين کافي است که امام مي گفتند: ميزان رأي ملت است.2

 

وقتي مي گوئيم مردم سالاري، خود به خود آزادي مطرح ميشود. هميشه کساني مخالف آزادي اند که نمي خواهند مردم حاکم بشوند. حد آزادي از نظر امام به اندازه اي بود که در انتخابات اولين دوره مجلس شوراي اسلامي در سال 58 خواهرزاده امام که در خمين سکونت داشت به همراه فرد ديگري نامزد شد و البته به مجلس راه پيدا نکردند. مرحوم آيت الله پسنديده که برادر بزرگ امام بود و امام براي ايشان احترام خاصي قائل بودند، نامه اي به امام نوشت و گفت: «انتخابات خوب برگزار نشد.» امام وقتي آن نامه را خواندند، تبسمي کردند و فرمودند: «ديگر انتخابات از اين بهتر در کجا مي شود پيدا کرد که در شهر خود من، پسر خواهرم نامزد بشود و برادرم از او حمايت بکند و او رأي نياورد؟!» اين نشان دهنده آزاد انديشي امام بود و اينکه تا چه اندازه به رأي مردم اهميت مي دادند يا اينکه در اولين دوره انتخابات مجلس خبرگان آقايي از بزرگان از [مرحوم] آقاي توسلي که در دفتر امام بود، دعوت کرد تا در مشهد براي مجلس خبرگان ثبت نام کند و امام فرمودند: مگر در مشهد کسي نيست که کانديدا بشود؟

 

اين حرف امام نشان دهنده اين است که امام دوست نداشت از عنوان ايشان استفاده شود و با اين کار نمي خواستند آزادي را از مردم بگيرند.» (پا به پاي آفتاب، ج 5، ص.7 – 166)

 

چنانکه مي بينيم و به اذعان صريح آقاي کروبي اتفاقاً از منظر حضرت امام اينکه نهادهاي مسئول و نیز مردم در امر خطیر انتخابات ملاحظه انتساب خانوادگی افراد را نکنند، بهترين دليل بر سلامت انتخابات است و بالعکس اينکه افراد ولو محترم توقع داشته باشند که به صرف داشتن نسبت خانوادگی با موجهان، شوراي نگهبان «بايد!» نسبت به ايشان ارفاق نابجا داشته و مردم نيز بنا به همين عنوان موظفند! که به ايشان رأي دهند و اگر چنانچه به هر دليل نهادهای مسئول صلاحیت ایشان را تأیید نکردند یا مردم به ايشان رأي ندادند، با غوغا از «اهانت به بيت امام!؟» دم بزنند و بدتر از آن در مصاحبه با رسانه های بیگانه شِکوه نمایند! در تضاد صريح با سيره امام و نیز مخالف با آزادی انتخاب مردم است!

 

در این زمینه اين خاطره حجت الاسلام رحيميان که سالها عضو دفتر حضرت امام بودند نيز خواندني است:

 

«براي انتخابات مجلس خبرگان دوم، دو نفر از اعضاي معروف دفتر امام از سوي بعضي از جناحها براي کانديدا شدن از طرف مشهد مطرح شده بودند. يکي از آن دو نفر مطلب را به عرض امام رساند، فرمودند:

 

«من مايل نيستم که شما که منسوب به من هستيد در اين کار شرکت بکنيد. اگر رأي نياورديد، براي خودتان خوب نيست و اگر رأي بياوريد، ممکن است بگويند تحميل بوده است. اضافه بر اينکه اين کار توهين به علماي مشهد محسوب مي شود.» لازم است يادآور شوم که هيچکدام از آن دو نفر اهل خراسان نبودند.» (همان، ج.2، ص.281)

 

اصلاً بياييد فرضي را در نظر بگيريم: حالا که به سلامتي - و به احتمال قوي از رهگذر غوغاسالاري تجديدنظرطلبان- صلاحيت آقاي اشراقي احراز شده و ايشان به گفته خودشان در مصاحبه با روزنامه کارگزاران بعنوان يکي از نامزدهاي جبهه اصلاحات «که طبیعتاً دارای قرابت بيشتري با ايشان هستند»، در انتخابات حاضر خواهند شد (و به احتمال قریب به یقین در تبلیغات انتخاباتی نیز جبهه مدعی اصلاح طلبی با تابلوی «نوه امام!» در صدد بهره برداری ظالمانه از نسبت خانوادگی ایشان با امام به نفع خود خواهند بود!)، حال اگر به فرض اتفاقي که در انتخابات دوره اول مجلس براي خواهرزاده امام در خمين رخ داد، مجدداً تکرار شود و مردم فهيم تهران - همان مردمي که به تصريح مدعيان اصلاحات «رأيشان ميزان است»- به هر دليلي ايشان را انتخاب ننمايند، در اين صورت تکليف چيست؟

 

آيا بايد دوباره وا مصيبت! سر داد و اين دفعه از «اهانتِ» –لابد مردم!- به بيت امام!! دم زد و در مصاحبه با راديوهاي بیگانه گلایه کرد؟!! يا نه در راستاي عمل به رهنمود مورد علاقه حضرات در خصوص جمله طلايي «ميزان رأي ملت است» در برابر انتخاب مردم سر تسليم فرود آورد و آن را افتخاري براي نظام و بهترين دليل بر سلامت انتخابات و آزادانديشي مردم دانست؟!! کداميک اين دو به سيره امام نزديکتر است؟! قضاوت را به وجدانهاي بيدار دوستداران امام وا مي نهيم.

 

ضمناً خوب است جناب آقاي اشراقي که از يک سو در مصاحبه با آسوشيتدپرس رد صلاحيت خود را بعنوان «اهانت به بيت امام!» تلقي مي فرمايند و از سوي ديگر در مصاحبه با روزنامه کارگزاران صراحتاً از تعلق خاطر بيشتر خود به اصلاح طلبان (بخوانيد تجديدنظرطلبان) داد سخن ميدهند، پاسخ دهند که در طول سالهاي سياه غوغاسالاري همان همفکران خود عليه تقريباً تمام آرمانهاي امام و نظامي که آن راحل عظيم الشأن براي ایجاد و تثبیت آن اينهمه خون دل خوردند و «رنجهاي بي حساب» بردند تا جاييکه قلب مبارکشان «پاره پاره» و «سينه اشان کباب» شد3، را ظالمانه لگدکوب مي کردند، کجا تشريف داشتند و چرا کوچترين اعتراضي از ايشان براي جلوگيري از اهانت به انديشه امام و بلکه حتي خود امام بلند نشد؟! و چرا آن روز از توهين به آرمانهاي امام مکّدر نشدند؟! آيا اين تناقض مصداق «يک بام و دو هوا !» و نشانگر اين حقيقت تلخ نيست که ما امام را براي منافع خود مي خواهيم و تنها هرگاه که منويات جناحي خودمان اقتضاء نمايد ياد امام ميفتيم؟!4

 

7- آخرين نکته این وجیزه اينکه روزنامه کيهان در يادداشتي خواندني با عنوان «از «خط» کدام «امام» سخن ميگوئيد؟!» (شنبه 27 بهمن 86، ص.14) اين سئوال بسيار قابل توجه را از تجديدنظرطلباني که اين روزها زير علم خط امام سينه چاک کرده و بهانه خوبي براي غبارآلود کردن فضاي سياسي کشور يافته اند تا با تمسک به آن به انحراف افکار عمومي بپردازند، مطرح کرده است که: «به راستي مدعيان اصلاحات كه فرياد «وا اماما» سر مي دهند، از «خط» كدام «امام» سخن مي گويند؟ ظاهراً «امام» مورد نظر آنها حكم اعدام سلمان رشدي را صادر نكرده و بر تشكيل هسته هاي مقاومت حزب الله تأكيد نكرده است. ظاهراً «امام» مورد نظر مدعيان اصلاحات محو اسرائيل از صحنه روزگار را خواستار نبوده و از مبارزه با استكبار و مقابله با فرهنگ بيگانه هم سخني به ميان نياورده است. گويا «امام» مطلوب مدعيان اصلاحات بر جنگ فقر و غنا، حاكميت دين، حذف ليبرال ها و غربگرا از مصادر حكومتي و... نيز تأكيد نورزيده است! به مدعيان اصلاحات بايد گفت كه «عماد مغنيه»ها نماد راستين پيروي از خط امام و ولايت اند كه بوي شهادت مي دهند و خونين جامه به ديدار محبوب مي شتابند. بر اين اساس سخن گفتن از «امام» و خط خونينش كاري است سترگ كه در رنگين نامه هاي شما نمي گنجد پس با افكار عمومي صادق باشيد و «خط امام» را هزينه منافع پست دنيوي و جناحي نسازيد!»

 

بد نيست پاسخ سئوال منطقي يادداشت مزبور را با حکايتي لطيف از خود امام بدهيم تا بهترين حسن ختام اين مقاله باشد و از همه خوانندگان عزيز خواهشمنديم تا با دقت به اين روايت جذاب توجه کنند و به خصوص آن را با اوضاع فعلي بسنجند. راوي اين حکايت نيز چون حکايتهاي قبلي يکي از بستگان حضرت امام (آقاي علي ثقفي) مي باشد:

 

«يادم هست اوايل سال 58 بود و امام در قم تشريف داشتند. روزهاي سراسر تلخ و شيريني بود، تلخ بود زيرا هنوز گروهکها، روشنفکران ليبرال، متعصبان قومي، سلطنت طلبها بودند و هر لحظه به بهانه اي خودي نشان ميدادند و ادعاي ارث و ميراث داري مي کردند. آن روز من و پدر بزرگوارم به قم براي زيارت حضرت معصومه (س) و امام رفته بوديم. از اوايل صبح گروهي که اغلب آذري بودند، به هواخواهي از آقاي شريعتمداري، دست به تظاهرات زده بودند و رفته رفته بر تعدادشان افزوده شد. نزديکهاي ظهر بود که حدود دو هزار نفر در حالي که تعدادي از آنان چوب به دست داشتند به سوي حرم روانه شدند و ظاهراً مي خواستند در دارالتبليغ [مرکز وابسته به آقاي شريعتمداري] تجمع کنند. اذان ظهر که شد، امام طبق معمول مشغول نماز شدند. چند دقيقه بعد يکي از برادران دفتر امام - که به نظرم حجت الاسلام صانعي بودند- درِ اندرون را زدند و از من خواستند تا مطلبي را به آقا عرض کنم. ايشان گفتند که: «به آقا بگوييد تظاهرکنندگان اطراف دارالتبليغ جمع شده اند و از بلندگوي آنجا اعلام مي کنند که اگر «امام» بفرمايند، ما به خانه هايمان خواهيم رفت. ببينيد آقا موافقند که ما اجازه ايشان را اعلام کنيم؟» من مطلب را خدمت امام عرض کردم، آقا مشغول تعقيبات نماز بودند، به من فرمودند: «مقصود از امام من نيستم، اجازه لازم نيست.»

 

من همين جمله را خدمت آقاي صانعي عرض کردم اما ايشان که ميخواستند بيشتر اطمينان کنند، خودشان آمدند. امام هنوز مشغول نماز عصر نشده بودند. آقاي صانعي دوباره سئوال را مطرح کردند. آقا فرمودند: «گفتم مقصود از امام من نيستم.»

 

من و ايشان برگشتيم. شايد دو دقيقه نشده بود که ناگاه از بلندگوي دارالتبليغ اعلام شد که: «امام شريعتمداري!! فرمودند به خانه هايتان برگرديد، اجر همه شما با خدا!»

  تازه ما فهميديم که امام چه فرموده بودند!» (پا به پاي آفتاب، ج.1صص. 6 – 225)

 

آري! حالا حکايت سر دادن غوغاي «وا اماما!» و امام خواهي امثال روزنامه حزب نوليبرال دارندگي و برازندگي! -ببخشيد! «کارگزاران سازندگي!»- (که سخنگويش چند ماه قبل صراحتاً اسلام را «فاقد برنامه جامع سياسي و اقتصادي!!» خواند و همچنين يکي دو هفته قبل نيز همو با وقاحت تمام و با تکرار ياوه سراييهاي سکولارها و ضدانقلابيون مدعي ملي گرايي، حمايت از مظلومان فلسطين و لبنان که از اصلي ترين آرمانهاي امام خميني (ره) مي باشند را «مغاير با منافع ملي!؟» و امري «عبث و بيهوده!» القاء کرد!) و همچنين سينه چاک کردن همان تجديدنظرطلبان ضد امامي که تا ديروز با صراحت و وقاحت هر چه تمامتر خواستار «به موزه تاريخ فرستادن انديشه امام!» بودند، و امروز کاتوليک تر از پاپ! شده و مانند دايگان دلسوزتر از مادر! مدعي خط امام شده اند! درست از سنخ همين حکايت بامزه فوق است!

 

  فاعتبروا یا اولی الابصار


 پی نوشت:

  1- از جمله در یادداشتهای:  «چند نكته ديگر درباره آقاي دعايي و روزنامه اطلاعات»

 «آراء مغرضانه خود را به امام نسبت ندهيد!»

 

 2 – البته –همانگونه که گفته شد- نمي دانم چرا از ميان تمام 22 جلد صحيفه امام تنها و تنها همين يک جمله (و آنهم به نحو تقطيع شده و مصادره به مطلوب!) اين اندازه مورد توجه مدعيان کذاب اصلاحات قرار گرفته است و چرا ديگر فرازهاي بسيار روشن فرمايشات امام (مانند «اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود»، «هرچه فرياد داريد بر سر آمريکا بکشيد»، «هرگاه آمریکا از ما تعریف کند، باید عزا بگیریم!» «آزادی غربی مایه انحطاط است»، «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به این مملکت نرسد» و صدها فراز غیرقابل تأویل دیگر) به ياد حضرات نميفتند!؟ و تازه از ياد نبريم که این آقايان به اصطلاح لیبرال دمکرات! و مدعيان دروغین خط امام، پنبه همين شعار تقطيعي «ميزان رأي ملت است» را نيز با فحاشيهاي مکرر خود در 2 سال اخير به مردم و منتخب مردم زده و دروغ بودن و بي اعتقادي به همان دمکراسي ليبرال را به بهترین وجهی روشن و به عبارتي اثبات کرده اند که آري! ميزان رأي ملت است البته تنها تا زماني که به سود ما باشد!

 

3 - ما را رها كنيد در اين رنج بي‏حساب       با قلب پاره پاره و با سينه‏اي كباب


  عمري گذشت در غم هجران روي دوست      مُرغم درون آتش و ماهي برون آب

  ...

  اين جاهلان كه دعوي ارشاد ميكنند      در خرقه شان به غير «منم» تحفه‏اي مياب


  دم در ني‏آر و دفتر بيهوده پاره كن       تا كي كلام بيهده، گفتار ناصواب  (شعر از امام)

 

  4- جالب آنکه آقای علی اشراقی اتفاقاً در ساليان اخير کمترين اظهارنظر و موضع را در خصوص حضرت امام داشته اند و في المثل در کتاب 6 جلدي و بسيار  ارزشمند «پا به پاي آفتاب» که در واقع دايره المعارف زندگی و سیره امام محسوب شده و اظهارات و خاطرات مفصل تقریباً تمام اطرافیان و کسانی که به هر حال با امام سر و کاری داشته اند، به همت مولف پرتلاش آن گردآوری شده، مشارالیه یکی از کم حجم ترین قسمتها را به خود اختصاص داده و سهم ایشان به عنوان نوه امام تنها یک نیم صفحه بوده است. (جلد اول پا به پای آفتاب، ص.337)

نوشته شده توسط علیرضا مجیدزاده در 22:24 |  لینک ثابت   •